قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2406

تاريخ الفي ( فارسى )

و انقياد سلطان ننهاده بود ، بلكه به حصانت و استحكام آن قلعه مغرور شده در آن محقّر قلعه ، كه از توابع ولايت فارس بود ، كوس « لمن الملك » « 1 » مىزد . بنابراين ، در اين‌وقت سلطان پرتو اهتمام به گرفتن آن قلعه انداخته خواجه نظام الملك را جهت استخلاص آن نامزد فرمود . و چون خواجه نظام الملك به پاى آن قلعه كه بر قلّهء كوهى « 2 » بلند كه پياده را صعود بر آن كوه متعسّر ، بلكه متعذّر بود واقع شده ، رسيد ، وضع آن قلعه را به‌نظر عبرت ملاحظه فرمود ، دانست كه گرفتن آن قلعه به جنگ از قبيل ممتنعات است . بنابراين ، در مقام تدبير درآمده كس پيش فضلون فرستاده او را به نصايح سودمند و با وعد و وعيد دعوت به اطاعت سلطان نمود . امّا فضلون بنابر اعتماد بر حصانت قلعه و كثرت آب و آذوقه كه در قلعه داشت ، مطلقا سخن اطاعت را گوش نكرده همچنان در مقام استبداد و استقلال مىبود . و چون خدمت خواجه نظام الملك از اطاعت فضلون مأيوس گشت ، ناچار شروع در جنگ كرد و مدّتى مديد به محاربه مشغول بود ، امّا غير از كشته شدن سپاه او فايده‌اى ديگر بر آن مترتّب نشد ؛ چنانچه خواجه نظام الملك از گرفتن آن قلعه نااميد گشته خواست كه حقيقت حال را نوشته به عرض سلطان رساند تا آنچه حكم شود بر آن عمل نمايد . اتّفاقا ، قبل از آنكه خواجه چيزى بنويسد ، كه به يك بار از اهل قلعه فرياد « الامان ، الامان » برآمد . و چون اين آواز به سمع خواجه رسيد ، بسيار متحيّر بماند كه آيا سبب اين حال چه بود ؟ مگر مكرى انديشيده باشند . آخر الأمر ، چون نيك تفتيش و تفحّص نمودند ، معلوم شد كه سبب اضطراب اهالى قلعه و امان خواستن آن بود كه تمامى چاههاى آب ، بىسبب ، آنچنان بىآب و خشك شد كه هرچند حفر مىنمايند يك قطره آب پيدا نمىشود . القصّه ، اين معنى را بر اقبال الب ارسلان حمل نموده فى الحال اهالى قلعه را امان داده به قلعه درآمدند . امّا خدمت فضلون با وجود اين حال در برجى از برجهاى آن قلعه ، كه از ساير مواضع آن قلعه به استحكام ممتاز بود و گرفتن آن مطلقا تصوّر نتوانستى نمود ، متحصّن گشت . و چون نظام الملك بر آن حال اطلاع يافت جمعى را به محاصرهء آن موضع فرستاد . آن

--> - ص 7 ) وى نسب خود را به اردشير بابكان مىرسانيد و چون دولت آل بويه ضعيف شد در شهور سنهء چهار صد و چهل و هشت ابو منصور فولادستون را ، كه آخرين آن طبقه است ، گرفته در يكى از قلاع محبوس ساخت و بر تمامى فارس استيلا يافت ؛ - تاريخ كرمان ، ص 80 . ( 1 ) . پادشاهى كه راست . اين جمله برگرفته از اين آيهء قرآن است : لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ . يعنى : در آن روز فرمانروايى از آن كيست ؟ از آن خداى يكتاى قهار ؛ ( مؤمن ، 16 ) . - و . ( 2 ) . در فارسنامهء ناصرى ( ج 1 ، ص 233 ) نام اين قلعه « تبر » آمده است در اين كتاب نوشته شده : « در هشت فرسخى مشرق قصبهء جهرم در كوهى است برج‌مانند ، كه سر اين كوه را رگ اوّل گويند . » ؛ - فارسنامه ناصرى ، ج 2 ، « قلعه‌هاى كوهى فارس » .